نفس وامیدوزندگیم......ERMIYA

فقط ارمیا

دلهره هایت را به باد بده اینجا دلی هست که برای ارامشت دستی به
 
 
 
 
 
 
آسمــــــــان دارد...

موضوعات مرتبط: فهمیدنی

نوشته شده در یکشنبه 4 آبان1393ساعت 10:11 توسط مامان ارمیا|

اگه گفتم خداحافظ،

 

 

نه اینکه رفتنت ساده است

 

 

نه اینکه می­شه باور کرد

 

 

دوباره آخر جاده است

 

 

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

 

 

بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

موضوعات مرتبط: فهمیدنی

نوشته شده در یکشنبه 4 آبان1393ساعت 10:2 توسط مامان ارمیا|

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

موضوعات مرتبط: فهمیدنی

نوشته شده در یکشنبه 4 آبان1393ساعت 9:56 توسط مامان ارمیا|

تـــــو مـــــرا نـادیــــده بـگـیــــر . . . .

 


و مــــــــن

 


بـدنـــم روز بـــه روز کـبـــــودتـر مـی شــــود . . . .

 


از بــــــس . . . .

 


خــــودم را مـی زنـــــم ،

 

 

بـــــه نـفـهـمـــی . . . . !!!!

 

موضوعات مرتبط: درددل

نوشته شده در یکشنبه 4 آبان1393ساعت 9:50 توسط مامان ارمیا|

ساده لباس بپوش!

 

ساده راه برو!

 

اما در برخورد با دیگران ساده نباش!

 

زیرا سادگی ات را نشانه می گیرند!

 

برای در هم شکستن غرورت

 

موضوعات مرتبط: فهمیدنی

نوشته شده در یکشنبه 4 آبان1393ساعت 9:48 توسط مامان ارمیا|

بار الهی

پس رحمتت کجاست؟؟؟

دیرگاهیست که غم درون سینه ام سنگینی میکند

گویا نفس هم برای من حرام شده

میخوام رها شوم از این زندان

 

زندانی که به اجبار در میانش جان میکنم و به انتهایش نمیرسم

میخواهم رها شوماز این زندان

از این تن که گاه و بی گاه

از آشنا و غریبه

دوست و دشمن

یار و رهگذر

خودی و بیخودی زخمی می خورد و دگر تاب ایستادن را ندارد

پاهایم سست شده است

میلرزد

وزنم برایش کمی سنگین است

تورا بخدا شما بگویید

آخر چگونه میشود این هیکل نحیف سنگینی داشته باشد

نفرین بر این زندگانی که نای زندگی را از من گرفت....

 

موضوعات مرتبط: درددل

نوشته شده در یکشنبه 4 آبان1393ساعت 9:46 توسط مامان ارمیا|

می تــــرسم برای دیدنم



از بهشت به جـهنم آید...



مــــــــــادر است دیگر...!!!

موضوعات مرتبط: حرفای قشنگ

نوشته شده در یکشنبه 4 آبان1393ساعت 9:39 توسط مامان ارمیا|

موضوعات مرتبط: فهمیدنی

نوشته شده در یکشنبه 4 آبان1393ساعت 9:35 توسط مامان ارمیا|

خدایا.............


حالم را تکان بده ،



خیلی وقت است دلخوشی هایم ته نشین شده اند...........   

موضوعات مرتبط: حرفای قشنگ

نوشته شده در یکشنبه 4 آبان1393ساعت 9:34 توسط مامان ارمیا|

همه وجودم ارمیا


:ادامه مطلب:

موضوعات مرتبط: خاطره

نوشته شده در چهارشنبه 30 مهر1393ساعت 10:16 توسط مامان ارمیا|

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ، پرواز را.

راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود

و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.

دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است

و هر قدر که زودباشی، دیر.

و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی،

برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی

و پرواز را از یک درخت.

بادها از رفتن به من چیزی نگفتند،

زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند!

آهوان ، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را

از یاد برده بودند.

کبوتران نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند

که آن را به فراموشی سپرده بودند!

اما سنگی که درد سکون را کشیده بود،

رفتن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود،

دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست!

آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.

***

وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی ، پرواز را.

راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری.

دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی.

و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی.

موضوعات مرتبط: حرفای قشنگ

نوشته شده در چهارشنبه 30 مهر1393ساعت 10:9 توسط مامان ارمیا|


امیدلحظه هام


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه 13 فروردین1393ساعت 0:19 توسط مامان ارمیا|

موضوعات مرتبط: حرفای قشنگ

نوشته شده در یکشنبه 10 فروردین1393ساعت 0:14 توسط مامان ارمیا|



پدرم میگفت:

محبتت را به برگ ها سنجاق مزن

که باد با خود می بَرد...

محبتت را به آب جویی بریز

که با ریشه ها عجین شود...

ریشه ها هرگز اسیر باد نیست...

                              

                          مادرم میگفت:

                          پروانه ی محبتت را

                          به تار عنکبوتی بینداز که سیر نباشد...

                          محبتت را به خانه ی دلی بنشان

                          که خیال بیرون شدن ندارد...


                                                   و یاد معلمم بخیر...

                                                   هر وقت به آخر خط میرسیدم میگفت:

                                                   نقطه سر خط...

                                                   مهربان تر از خودت

                                                   با دیگران باش...

موضوعات مرتبط: خاطره

نوشته شده در یکشنبه 10 فروردین1393ساعت 0:13 توسط مامان ارمیا|

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

موضوعات مرتبط: فهمیدنی

نوشته شده در یکشنبه 10 فروردین1393ساعت 0:10 توسط مامان ارمیا|


کسی ما را نمی پرسد کسی ما را نمی جوید

کسی تنهایی مارا نمی گرید


دلم در حسرت یک دست

دلم در حسرت یک دوست


دلم در حسرت یک بی ریای مهربان ماندست

و اما با توام ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی

کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی

کدامین آشنا آیا به جشن چلچراغ عشق مهمان میکند ما را

بگو ای دوست

بگو ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی

تو که حتی شبی را هم به خواب من نمی آیی

تو حتی روزهای تلخ نامردی

نگاهت التیام دستهایت را دریغ از ما نمیکردی

من امشب با تمام خاطراتم با تو هم خواهم گفت

من امشب با تمام کودکیهایم برایت اشک خواهم ریخت

من امشب دفتر تقویم عمرم را به دست عاصی دریای ناآرام خواهم داد

همان دریا که میگفتی

که بغض شکوه هایم از گلویش موج خیزش زخم برمیداشت

بگو ای دوست بگو ای آنکه بی من مثل من تنهای تنهایی

کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی

موضوعات مرتبط: درددل

نوشته شده در یکشنبه 10 فروردین1393ساعت 0:7 توسط مامان ارمیا|


گيرم که باخته ام !!!
اما کسي جرات ندارد به من دست بزند
يا از صفحه بازي بيرونم بيندازد،
شوخي نيست من شاه شطرنجم !!!
تخريب مي کنم آنچه را که نمي توانم باب ميلم بسازم...
آرزو طلب نميكنم، آرزو ميسازم...
لزومي ندارد من هماني باشم که تو فکر مي کني ،
من هماني ام که حتي فکرش را هم نمي تواني بکني ...
لبخند مي زنم و او فکر ميکند بازي را برده ،
هرگز نمي فهمد با هر کسي رقابت نمي کنم...
زانو نمي زنم، حتي اگر سقف آسمان ،
کوتاهتر از قد من باشد ! زانو نمي زنم،
حتي اگر تمام مردم دنيا روي زانوهايشان راه بروند !
من زانو نمي زنم... درگير من نشو، همـدم نميشوم...
من مسئول حرفها و رفتارهايم هستم،
اما مسئول برداشت شما از آنها نيستم...

موضوعات مرتبط: درددل

نوشته شده در یکشنبه 10 فروردین1393ساعت 0:4 توسط مامان ارمیا|



من عقابی بودم که نگاه یک مار سخت آزارم داد بال بگشودم و سمتش رفتم از زمینش کندم به هوا آوردم آخر عمرش بود که فریب چشمش سخت جادویم کرد در نوک یک قله آشیانش دادم که همین دل رحمی چه به روزم آورد عشق جادویم کرد زهر خود بر من ریخت از نوک قله به زمین افتادم تازه آمد به یادم من عقابی بودم

بر فراز یک کوه آشیان خود را به نگاهی دادم...

موضوعات مرتبط: فهمیدنی

نوشته شده در یکشنبه 10 فروردین1393ساعت 0:3 توسط مامان ارمیا|


برنده شدن همیشه به این معنی نیست

که اولین باشی ،

 بلکه بدین معنی است

 که بهتر از قبل عمل کرده باشی !

موضوعات مرتبط: فهمیدنی

نوشته شده در یکشنبه 10 فروردین1393ساعت 0:1 توسط مامان ارمیا|


یادت باشه همیشه خودت را بندازی تا بگیرنت
اگه خودت را بگیری میندازنت !

موضوعات مرتبط: فهمیدنی

نوشته شده در یکشنبه 10 فروردین1393ساعت 0:0 توسط مامان ارمیا|


اگر وقت خود را بیش از حد صرف بودن با کسی کنید

که با شما مانند یک گزینه رفتار می کند ،

 شانس یافتن کسی که با شما

مانند یک اولویت رفتار می کند

 را از دست می دهید !

موضوعات مرتبط: فهمیدنی

نوشته شده در شنبه 9 فروردین1393ساعت 23:59 توسط مامان ارمیا|


خوشبختی یعنی قلبی را نشکنی ،

دلی را نرنجانی ،

 آبرویی را نریزی

 و

 دیگران از تو آسیبی نبینند . . .


حالا  ببین چقدر خوشبختی !

موضوعات مرتبط: فهمیدنی

نوشته شده در شنبه 9 فروردین1393ساعت 23:58 توسط مامان ارمیا|


هیچوقت قرص هایی که حال آدم راخوب می کنند،

جای خوب هایی که دل آدم راقرص می کنند

نخواهند گرفت

موضوعات مرتبط: حرفای قشنگ

نوشته شده در شنبه 9 فروردین1393ساعت 23:57 توسط مامان ارمیا|

حـــکایـت زنـــدگی مـا شـده مــثـل دکــمـه ی


پـــیـراهـن


اولــی رو کـه اشــتـبـاه بـــسـتی ،


تــا آخـــرش اشـــتـبـاه مـــیـری !



بــــدبـخـتـی ایــنـه کـه ؛


زمــانی بـه اشـــتـباهـت پـــی می بـری



کـه رســیـدی بـه آخــــرش

موضوعات مرتبط: حرفای قشنگ

نوشته شده در شنبه 9 فروردین1393ساعت 23:56 توسط مامان ارمیا|


آن هایی که در زندگیت نقشی داشته اند

 را دوست بدار

نه آن هایی که برایت نقش بازی کرده اند .

موضوعات مرتبط: حرفای قشنگ

نوشته شده در شنبه 9 فروردین1393ساعت 23:55 توسط مامان ارمیا|

سلام


:ادامه مطلب:

موضوعات مرتبط: خاطره

نوشته شده در شنبه 9 فروردین1393ساعت 23:17 توسط مامان ارمیا|


سلامممممم مردکوچک من


دلتنگتم همیشه وهرلحظه


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه 2 فروردین1393ساعت 23:37 توسط مامان ارمیا|

از خــــدا پرسیـــدم: اگـــر در ســـرنوشتـــــ مـــا


همـــه چیـــز را از قبــــل نوشتـــه ای


آرزو کـــردن چــــه ســــود دارد؟!


گفت : شایــ ـــد در سرنوشتــــتـــ نــوشتـــــه باشـــــم هر چه آرزو کنی !

موضوعات مرتبط: فهمیدنی

نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1392ساعت 23:57 توسط مامان ارمیا|


تعداد
صورت مسأله را تغيير نمي دهد
حدس بزن
چند بار گفته ايم و شنيده نشده ايم
چند بار شنيده ايم و
باورمان نشده است
چند بار ؟

پدرم مي گفت :
پدر بزرگ ات ، دوستت دارم را
يک بار هم به زبان نياورد
مادر بزرگ ات اما
يک قرن با او عاشقي کرد

موضوعات مرتبط: فهمیدنی

نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1392ساعت 23:52 توسط مامان ارمیا|

تو نهایت آرامش منی..

دستانت تجسم عشق و نوازش اند…

نگاهم که میکنی

لبخند که میزنی


از سقف سرد شب ،

روشنی می چکد..آری

تو نهایت آرامش منی..

نمایش احساس با عکس - شماره 17

موضوعات مرتبط: فهمیدنی

نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1392ساعت 23:51 توسط مامان ارمیا|



      قالب ساز آنلاین